نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیوسته است از مژه بر دیده‌ها نقاب

لازم بود به مرد صاحب‌حیا نقاب

حیرت غبارخویش ز چشمم نهفته است

بر رنگ بسته‌ام ز هجوم صفا نقاب

بوی‌گل است و برگ‌گل اسرار حسن و عشق

بی‌پردگی ز روی تو جوشد ز ما نقاب

تا دیده‌ام سواد خطت رفته‌ام ز هوش

آگه نی‌ام غبار نگاهت یا نقاب

اظهار زندگی عرق خجلت است و بس

شبنم‌صفت خوش آنکه‌کنم از هوا نقاب

از شرم روسیاهی اعمال زشت خو

بر رخ‌کشیده‌ایم ز دست دعا نقاب

بینش تویی‌کسی چه‌کند فهم جلوه‌ات

ای کرده از حقیقت ادراک ما نقاب

از دورباشی ادب محرمی مپرس

با غیرجلوه سازد وبا آشنا نقاب

معنی به غیرلفظ مصورنمی‌شود

افتاده است‌کار دل و دیده با نقاب

گر بوی‌گل ز برگ‌گل افسردگی‌کشد

جولان شوق می‌کشد از خواب پا نقاب

بیدل زشوخ‌چشمی خود در محیط وصل

داریم چون حباب ز سر تا به پا نقاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین مسائلی چون حیا، عشق، و رازها پرداخته است. شاعر به تصویر کشیدن زیبایی و محبت می‌پردازد و از نقاب‌هایی که برای پنهان کردن زیبایی‌ها و احساسات به کار می‌روند سخن می‌گوید. احساساتی چون حیرت و خجلت نیز در مقابل عشق و زیبایی در نظر گرفته شده‌اند. شاعر اشاره دارد که ارتباط و شناخت واقعی در پس این نقاب‌ها پنهان شده و در نهایت می‌خواهد به عمق عواطف و معانی درون‌اش اشاره کند. او تأکید می‌کند که زیبایی و حقیقت در پیوندهایی نهفته است که ممکن است در نگاه اول به واسطه نقاب‌ها نادیده گرفته شود.