نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

فال تسلیم زن و شوکت شاهی دریاب

گردنی خم کن و معراج‌کلاهی دریاب

دام تسخیر دو عالم نفس نومیدی‌ست

ای ندامت‌زده سررشتهٔ آهی دریاب

فرصت صحبت‌گل پا به رکاب رنگ است

آرزو چند اگر هست نگاهی دریاب

از شبیخون خط یار نگردی غافل

هرکجا شوخی گردی‌ست سپاهی دریاب

دود پیچیدهٔ دل گرد سراغی دارد

از سویدا اثر چشم سیاهی دریاب

تاکی ای پای طلب زحمت جولان دادن

طوف آسودگی آبله‌گاهی دریاب

یوسفی‌کن‌گرت اسباب مسیحایی نیست

به فلک‌گر نرسیدی بن چاهی دریاب

نامرادی صدف گوهر اقبال رساست

غوطه در جیب‌گدایی زن و شاهی دریاب

سعل بنیاد دو عالم شدی ای آتش عشق

ماگیاهیم ز ما هم پرکاهی دریاب

چه وجود وچه عدم بست وگشاد مژه است

چون شرر هر دو جهان را به نگاهی دریاب

خلوت عافیت شمع‌گداز است اینجا

پی خاکستر خودگیر و پناهی دریاب

دامن دیده به هر سرمه میالا بیدل

انتظاری شو وگرد سر راهی دریاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوعاتی همچون عشق، امید و درک لحظات زندگی می‌پردازد. او از مخاطب می‌خواهد که با تواضع و تسلیم، زیبایی‌ها و فرصت‌های زندگی را دریابد. تأکید بر اهمیت عشق و اثرات آن در دو عالم وجود دارد، و شاعر از کاستی‌ها و ناامیدی‌ها صحبت می‌کند و به جای آن بر اهمیت امید و انتظار تمرکز می‌کند. او همچنین به لزوم توجه به جزئیات زندگی و عشق اشاره می‌کند و دعوت به پذیرش شرایط می‌نماید. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که هر دو وجود و عدم تنها بستگی به دید و نگرش ما دارد و دعوت می‌کند تا با انتظار و توجه به جزئیات، به زیبایی‌های زندگی پی ببریم.