غزل شمارهٔ ۳۹۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آیینهٔ دل داغ جلا ماند و نفس سوخت
فریاد که روشن نشد این آتش و خس سوخت
واداشت ز آزادیام الفتکدهٔ جسم
پرواز من از گرمی آغوش قفس سوخت
آهنگ رحیل از دو جهان دود برآورد
این قافله را شعلهٔ آواز جرس سوخت
سرمایه در اندیشهٔ اسباب تلف شد
آه از نفسی چند که در شغل هوس سوخت
از پستی همت نرسیدیم به عنقا
پرواز بلندی به ته بال مگس سوخت
گر خواب عدم بر دو جهان شام گمارد
دل نیست چراغی که توان بر سر کس سوخت
پا آبله کردیم دگر برگ طلب کو
بیدل عرق سعی در این پرده نفس سوخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر از درد و رنج است. او از داغ دل و سوختن نفس میگوید و به آتش سوزان عشق و آزادی اشاره میکند. شاعر احساس میکند که در جستجوی آزادی و پرواز از قفس محدودیتهاست، اما هر بار با موانع مواجه میشود. او از ناکامیهای زندگی و هوسها نیز میگوید که باعث از دست رفتن سرمایهی اندیشهاش شده است. در نهایت، شاعر از تلاشهای بیثمرش برای رسیدن به مقصودش حسرت میخورد. شعر، تصویری عاشقانه و اندوهناک از نبودن امید و رنجهای عاشقی را به تصویر میکشد.