نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بسکه برق یأس بنیاد من ناکام سوخت

می‌توان از آتش سنگ نگینم نام سوخت

الفت فقر از هوسهای غنایم بازداشت

خاک این ویرانه در مغزم هوای بام سوخت

شعلهٔ جواله ننگ‌آلود خاکستر نشد

گرد خودگردیدنم‌صد جامهٔ احرام‌سوخت

داغ سودای‌گرفتاری بهشتی دیگر است

عالمی در بال طاووسم به ذوق دام سوخت

کاش از اول محرم اسرار مطلب می‌شدم

در مزاج ناله‌ام سعی اثر بدنام سوخت

چشم‌محروم از نگاهم‌مجمر یأس‌است و بس

داغ بی‌مغزی مرا در پردهٔ بادام سوخت

هرزه‌تازیهای جولان هوس از حدگذشت

بعد ازین همچون‌نفس می‌بایدم‌ناکام سوخت

وحشت عمر از نواهای ازل یادم نداد

گرمی رفتار قاصد جوهر پیغام سوخت

صد تمنا داغ شد از عجزپرواز نفس

آتش نومیدی این شعله ما را خام سوخت

ای شرار سنگ جهدی‌کن ز افسردن برآ

بیش ازین نتوان به داغ منت آرام سوخت

کرد نومیدی علاج چشم زخم هستی‌ام

عطسهٔ‌صبحم سپندی‌در دماغ شام سوخت

بیدل از مشت‌شرار ما به‌عبرت چشمکی‌ست

یعنی آغازی‌که ما داریم بی‌انجام سوخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس یأس و ناامیدی شاعر است. او از دردی عمیق سخن می‌گوید که ناشی از ناکامی‌ها و زخم‌های روحی‌اش است. شاعر با تصاویری از آتش و خاکستر، چالش‌ها و رنج‌های زندگی را توصیف می‌کند و اشاره می‌کند که آرزوها و امیدها، به ناامیدی تبدیل شده‌اند. او از افکار و احساساتش می‌نالد و به حسرت بر خویش می‌پردازد، در حالی که تلاش می‌کند از این دردها بگریزد اما احساس می‌کند هیچ راه نجاتی وجود ندارد. در نهایت، شاعر از بی‌نتیجه بودن زندگی و وجود ناامیدی عمیقش صحبت می‌کند.