نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شوخ بی‌باکی‌که رنگ عیش هر کاشانه ریخت

خواست‌ شمعی‌ بر فروزد آتشم‌ در خانه ریخت

فیض معنی درخور تعلیم هر بی‌مغز نیست

نشئه را چون باده نتوان در دل پیمانه ریخت

شد نفس از کار، اما عقدهٔ دل وانشد

این‌کلید از پیچ و تاب قفل ما دندانه ریخت

ای خوش آن رندی‌ که در خاک خرابات فنا

رنگ  آسایش‌ چو اشک ‌از لغزش ‌مستانه ریخت

اولین جوش بهار عشق می‌باشد هوس

بی‌خس‌ و خاشاک نتوان رنگ آتشخانه ریخت

شب خیال پرتو حسن تو زد بر انجمن

شمع چندان آب شد کز دیدهٔ پروانه ریخت

وحشتی‌ کردیم و جستیم از طلسم اعتبار

پرفشانی‌ گرد ما بیرون این ویرانه ریخت

گریهٔ بلبل پی تسخیر گل بیهوده است

بهر صید طایران رنگ‌، نتوان دانه ریخت

بادهٔ دردی‌ که ناموس دو عالم نشئه بود

شوخ‌چشمیهای اشک از بازی طفلانه ریخت

سر به صحرا دادهٔ نیرنگ سودای تو ام

می‌توان از مشت خاکم عالم دیوانه ریخت

گرد ناز از دامن گیسوی یار افشانده‌ام

از گداز من توان آبی به دست شانه ریخت

از دلم برداشت بیدل ناله مهر خامشی

اضطراب ریشه آب خلوت این دانه ریخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بررسی احساسات و تجربیات عشق و زندگی می‌پردازد. در ابتدا، به بی‌باکی و شجاعت در مواجهه با زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که شادی نمی‌تواند در فضاهای بی‌معنا جا بگیرد. او به شکوه و زیبایی عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که تلاش برای درک معنای عمیق زندگی، دشوار است. عشق را به بهار تعبیر می‌کند و از زیبایی‌های آن یاد می‌کند، همچنین به دردهای جدایی و حسرت نیز اشاره دارد. در نهایت، شاعر به تأثیرات عشق بر روح انسان و ارتباطش با طبیعت و زیبایی‌های آن اشاره می‌کند و از اضطراب‌ها و غم‌های ناشی از عشق سخن می‌گوید. در کل، شعر به ابراز احساسات عمیق و پیچیدگی‌های عاشقانه می‌پردازد.