نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما و من ‌گم ‌گشت هرگه خواب شد هم‌بسترت

بیضهٔ عنقاست سر در زیر بالین پرت

اوج همت تا نفس باقی‌ست پستی می‌کشد

بگذری زین نردبان‌ها تا رسی بر منظرت

ای حباب از صفر اوهام اینقدر بالیده‌ای

یک نفس دیگر بیفزا گر نیاید باورت

آتش این‌ کاروان در هیچ حال آسوده نیست

بعد مردن نیز پروازی‌ست در خاکسترت

کاش از این هستی صدای الرحیلی بشنوی

می‌کشد هر صبح چندین پنبه از گوش کرت

ای می مینای عشرت از تکلف‌ پر منال

ریختی در خاک اگر لبریز کردی ساغرت

زین دبستان معنی جمعیتت روشن نشد

چون سحر از بس پریشان بود خط مسطرت

سر به زانو دوختن آنگه خیال محرمی

بی‌گمان این حلقه افکند‌ه‌ست بیرون درت

همچو شمعت قربت هستی بلاگردان بس است

رنگ‌ها داری‌ که می‌گردد همان ‌گرد سرت

تا به ‌کی بندی وبال خود به دوش دیگران

آب به آیینه از شرم کف روشنگرت

خواه بر گردون قدم زن خواه رو زیر زمین

جز همین ویرانه نتوان یافت جای دیگرت

بی‌‌رگ گردن مدان در امتحان‌آباد عشق

تا نچربد رشته د‌ر سوزن به جسم لاغرت

از حلاوتگاه ‌کنج فقر اگر آگه شوی

بوریا خواهد نیستان شد به ذوق شکرت

آبرو افزود تا جستی‌ کنار از طور خلق

ننگ دربا درک ره بست اعتبار گوهرت

آمد و رقت نفس بیدل قیامت داشته‌ست

پشت و روی یک ورق کردند چندین دفترت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مسائل Existential و جستجوی حقیقت در زندگی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر نمادین، به تحولات روحی و معنوی انسان اشاره می‌کند و از مفهوم گیجی و سرگشتگی در زندگی می‌گوید. او از حبابی به عنوان نمادی از توهمات یاد می‌کند که در نهایت، حقیقت و عدم وجود ماندگاری را نمایان می‌سازد. همچنین، به تلاش برای فرار از محدودیت‌ها و نیاز به شناخت خویشتن اشاره شده و به این نکته می‌پردازد که زندگی پس از مرگ نیز ادامه می‌یابد. شاعر در نهایت، با بیان اینکه اگر از قید و بندهای جامعه آزاد شوی، می‌توانی به حقیقت زندگی نزدیک‌تر شوی، روند جستجوی انسان را در مسیر معنا و حقیقت ترسیم می‌کند.