نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

زندگی سد ره جولان ماست

خاک ما گل‌ کردهٔ آب بقاست

با چنین بی‌دست و پایی‌های عجز

بسمل ما را تپیدن خونبهاست

هرکجا سرو تو جولان می‌کند

چشم ما چون طوق قمری نقش پاست

خاک گشتیم و همان محو توایم

آینه ‌رفت ز خود و حیرت به جاست

مفت راحت‌گیر نرمی‌های طبع

سنگ چون گردد ملایم مومیاست

شکوه سامانند، بی‌مغزان دهر

مایهٔ جام از تهیدستی صداست

این صدف‌ها یک قلم بی‌گوهرند

عالمی دل دارد اما دل کجاست

از ضعیفی ، صید مایوس مرا

حلقهٔ فتراک محراب دعاست

در شرر آیینهٔ اشیا گم است

ابتدای هرچه بینی انتهاست

باید اول گام از هستی گذشت

جاده دشت محبت اژدهاست

می‌فزاید وحشت‌انداز کمند

ناله در نایابی مطلب رساست

یاد روی کیست عید گریه‌ا‌م

طفل اشکم صد چمن رنگین‌قباست

گل‌فرو‌ش نازم از بی‌حاصلی

پنجهٔ بیکار دایم در حناست

بیدل از آفت‌نصیبان دلیم

خون شدن معراج طاقت‌های ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عجز و حسرت انسان در مواجهه با زندگی و تنگناهای آن می‌پردازد. شاعر از خاک و دلیل وجودی‌اش می‌گوید و از اینکه زندگی، به رغم دشواری‌ها، همواره در جستجوی زیبایی و حقیقت است. در اینجا، عشق و ارتباط با معشوق به عنوان منبع امید و جستجوی معنا مطرح می‌شود. او همچنین به ضعف و ناامیدی انسان در برابر سختی‌های زندگی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که درخت وجود انسان به محض جدایی از خود و مادیات، احساس حیرت و گمگشتگی می‌کند. در نهایت، شاعر به نوعی بیانگر نارضایتی از وضع موجود است و به جستجوی حقیقت و دل در عالم اشاره دارد.