نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به خاک تیره آخر خودسری‌ها می‌برد ما را

چو آتش‌، گردن‌افرازی ته پا می‌برد ما را

غبار حسرت ما، هیچ ننشست از زمینگیری

که‌ هر کس می‌رود، چون‌ سایه از جا می‌برد ما را

ندارد غارت ما ناتوانان، آن‌قدَر کوشش

غباریم و تپیدن از کف ما می‌برد ما را

به‌ گلزاری‌ که شبنم هم امید رنگ و بو دارد

نگاه هرزه‌جولان، بی‌تمنا می‌برد ما را

اگر از دیر وارستیم، شوق‌ کعبه پیش آمد

تک‌وپوی نفس یارب‌ کجاها می‌برد ما را؟

به پستی‌های آهنگ طلب، خفته‌ست معراجی

نفس‌ گر واگذارد، تا مسیحا می‌برد ما را

در آغوشِ خزان ما، دو عالم رنگ می‌بازد

ز خود رفتن، به‌ چندین جلوه یک‌جا می‌برد مارا

گسستن نیست آسان، ربطِ الفت‌های این محفل

چو شمع، آتش‌عنانی رشته‌برپا می‌برد ما را

دکان‌آراییِ هستی‌، گر این خجلت‌ کند سامان

عرق، تا خاک گردیدن به دریا می‌برد ما را

اگر عبرت ره تحقیق مطلب سرکند، بیدل

همین یک پیشِ پا دیدن، به عقبا می‌برد ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ دل‌نگرانی‌های انسان و سرنوشت ناگزیر اوست. شاعر به تصویرسازی از احساساتی چون حسرت، خودسری، و جدایی می‌پردازد و نشان می‌دهد که هر عمل و انتخابی ممکن است به سرنوشتی ناخوشایند منتهی شود. در این مسیر، انسان‌ها مانند سایه‌ها، به راحتی از مکان خود دور می‌شوند و به مکان‌های جدید کشیده می‌شوند. همچنین، شاعر به ناامیدی و رنگ باختن زندگی در آغوش خزان اشاره می‌کند و گسستن روابط انسانی را دشوار می‌داند. به طور کلی، شعر به تلاطم و عدم قطعیت زندگی انسان می‌پردازد و بر لزوم توجه به تبعات رفتارها تأکید دارد.