غزل شمارهٔ ۴۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نفس آشفته میدارد چو گل جمعیت ما را
پریشان مینویسد کلک موج احوال دریا را
در این وادی که میباید گذشت از هرچه پیش آید
خوش آن رهرو که در دامان دی پیچید فردا را
ز درد مطلب نایاب تا کی گریه سر کردن
تمنا آخر از خجلت عرق کرد اشک رسوا را
به این فرصت مشو شیرازهبند نسخهٔ هستی
سحر هم در عدم خواهد فراهم کرد اجزا را
گداز درد الفت فیض اکسیر دگر دارد
ز خون گشتن توان در دل گرفتن جمله اعضا را
یه جای ناله میخیزد غبار خاکسارانت
صدا گردیست یکسر ساغر نقش قدمها را
به آگاهی چه امکانست گردد جمع خودداری
که با هر موج میباید گذشت از خویش دریا را
در این گلشن چو گل یک پر زدن رخصت نمیباشد
مگر از رنگ یابی نسخه بالافشانی ما را
فلک تکلیف جاهت گر کند فال حماقت زن
که غیر از گاو نتواند کشیدن بار دنیا را
چرا مجنون ما را در پریشانی وطن نبود
که از چشم غزالان خانهبردوش است صحرا را
نزاکتهاست در آغوش میناخانهٔ حیرت
مژه بر هم مزن تا نشکنی رنگ تماشا را
سیهروزی فروغ تیرهبختان بس بود بیدل
ز دود خویش باشد سرمه چشم داغ دلها را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالاتی از درونیات انسانی و زندگی میپردازد. شاعر از احساسات آشفته و نا آرامیهای زندگی صحبت میکند و به پیچیدگیها و چالشهای آن اشاره دارد. او بر لزوم گذر از موانع و مشکلات تأکید میکند و به فردی که در این مسیر استقامت میکند، ارج مینهد. همچنین، شاعر به تلاش برای یافتههای نایاب و اشکهای ناشی از خجلت اشاره میکند. در نهایت، او بر نقش تقدیر و سرنوشت در زندگی تأکید کرده و از سوگواری و غم به دلیل بیدل بودن و مشکلات موجود سخن میگوید. به طور کلی، این شعر به بررسی تضادهای زندگی، تلاش برای زیبایی و تداوم در مواجهه با سختیها میپردازد.