نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلت‌زاست

همین نفس‌ که تواش صید الفتی دنیاست

کسی ستمکش نیرنگ اتحاد مباد

تو بیوفا نه‌ای اما جدایی تو بلاست

جنون پیامی اوهام داغ یاسم کرد

امید می‌تپد و نامه در پر عنقاست

به وهم نشئهٔ آزادگی گرفتاریم

چو صبح آن‌چه قفس موج‌می‌زند پر ماست

به خاک میکده اعجاز کرده‌اند خمیر

ز دست هرکه قدح ‌گل ‌کند ید بیضاست

چمن ز بندگی حسن اگر کند انکار

خط بنفشه ‌گواه‌، مهر داغ لاله بجاست

حجاب پرتو خورشید سایه می‌باشد

چه جلوه‌ها که نه در غفلت تو ناپیداست

عنان لغزش ما بیخودان‌ که می‌گیرد؟

چو اشک وحشت ما را هجوم آبله‌پاست

تو ساکنی و روان است اراده مطلق

به هر کنار که ‌کشتی رود قدم دریاست

کجاست غیر جز اثبات ذات یکتایی

تویی در آینه دارد منی‌که از تو جداست

همین تو،هم وجدان دلیل محرومیست

که تو نیافتنی و نیافتن همه راست

ز دستگیری خلق اینقدر زمینگیرم

عصا گر نتوان یافت می‌توان برخاست

ز بس گذشته‌ام از عرض کارگاه هوس

به خود گرم نظر افتد نگاه رو به قفاست

مگیر دامن اندیشهٔ دگر بیدل

که دست باده‌کشان وقف‌گردن میناست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی موضوعات عمیق انسانی و روحی می‌پردازد. او می‌گوید که نه قدرت و نه مال می‌توانند انسان را از مسیر درست منحرف کنند و تنها نفس خود فرد عامل مشکلات است. همچنین از جدایی و بی‌وفایی صحبت می‌کند و تأکید دارد که این جدایی برای انسان بلا و دردسر ایجاد می‌کند. شاعر به انسان هشدار می‌دهد که نباید در اوهام و تصورات غلط گرفتار شود و باید به جستجوی حقیقت بپردازد. تأکید بر قدرت عشق و زیبایی وجود دارد و شاعر می‌گوید که هر چه زیبایی و خوبی در زندگی وجود دارد، به سبب بندگی و عشق به حسن است. همچنین به این نکته اشاره می‌شود که حقیقت و شناخت خود، تنها در آینه‌ای میسر است که غفلت و تردید نمی‌تواند آن را بپوشاند. در نهایت، شاعر به احساس دست‌نیافتنی بودن و گم‌گشتگی در زندگی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که هر چقدر هم سختی کشیده باشد، می‌تواند دوباره به پا خیزد و از نو شروع کند. او پیغام می‌دهد که در جستجوی حقیقت و زیبایی باید از آموزش‌ها و غفلت‌ها دور شود.