نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز بزم وصل‌ خواهش‌های بی‌جا می‌برد ما را

چو گوهر موج ما بیرون دریا می‌برد ما را

ندارد شمع ما را صرفه سیر محفل امکان

نگه تا می‌رود از خود به یغما می‌برد ما را

چو فریاد جرس ماییم جولان پریشانی

به‌هر راهی‌ که‌ خواهد بی‌خودی‌ها می‌برد ما را

جنون می‌ریزد از ما رنگ آتشخانهٔ عالم

به هرجا مشت خاری شد تقاضا می‌برد ما را

چو کار نارسای عاجزان با اینهمه پستی

به جز دست دعا دیگر که بالا می‌برد ما را

همان چون سایه ما و سجدهٔ شکر جبین‌سایی

که تا آن آستان بی‌زحمت پا می‌برد ما را

ز وحشت شعلهٔ ما مژدهٔ خاکستری دارد

پرافشانی به طوف بال عنقا می‌برد ما را

ندارد نشئهٔ آزادی ما ساغر دیگر

غبار دامن‌ افشاندن به صحرا می‌برد ما را

مدارایی به یاران می‌کند تمکین ما ورنه

شکست‌ رنگ از این محفل چو مینا می‌برد ما را

نه‌ گلشن را ز ما رنگی نه صحرا را ز ما گردی

به هرجا می‌برد شوق تو بی‌ما می‌برد ما را

گداز درد طوفان‌ کرد دست از ما بشو بیدل

نبرد این سیل اگر امروز فردا می‌برد ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و آلام عاشقانه می‌پردازد. شاعر از بی‌جایی خواهش‌ها و احساساتش گلایه می‌کند و اشاره دارد که این خواسته‌ها او را از دنیای واقعی دور می‌کند. او توصیف می‌کند که شعلۀ عشق و جنونش او را به مکان‌های ناشناخته می‌برد و با وجود پستی و مشکلات، به دعا و امید به کمک رو می‌آورد. همچنین، او به بی‌ثمری تلاش‌هایش و ناتوانی در کنترل احساساتش اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق و شوق معشوقش او را از همه جا دور می‌سازد. در نهایت، شاعر به درد و رنج ناشی از این عشق می‌رسد و می‌گوید که اگرچه امروز درگیر این احساسات است، ممکن است فردا به نتایج متفاوتی برسد.