نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دوری منزلم از بسکه ندامت اثر است

سودن دست ز پا یک دو قدم پیشتر است

عالمی سوخت ‌نفس‌، در طلب‌و رفت به‌باد

فکر شبگیر رها کن ‌که همینت سحر است

قطرهٔ ما به طلب پا زد و از رنج آسود

بی‌دماغی چقدر قابل وضع گهر است

تا خموشی نگزینی حق و باطل باقی‌ست

رشته‌ای راگره جمع نسازد دو سر است

رنج خفت مکش از خلق به اظهارکمال

نزد این طایفه بی‌عیب نبودن هنر است

در چنین عرصه‌که عام است پرافشانی شوق

مشت خاک تواگرخشک فروماند تر است

دعوی عشق و سر از تیغ جفا دزدیدن

در رگ‌حوصله‌، خونی‌ که ‌نداری ‌جگر است

طینت راست‌روان‌کلفت تلخی نکشد

گره نی لب چسبیده ذوق شکر است

هرکس از قافلهٔ موج‌گهر آگه نیست

روش آبله‌پایان خیالت دگر است

خواب فهمیده‌ای و در قفس پروازی

باخبر باش ‌که بالین تو موضوع پر است

این شبستان‌گرهی نیست‌که بازش نکنند

به تکلف هم اگر چشم‌گشایی سحر است

ترک هستی کن و از ذلت حاجت به درآی

تا نفس باب سوال است غنا دربه‌‌‌در است

ما و من تعبیهٔ صنعت استاد دلیم

قلقل شیشه صدای نفس شیشه‌گر است

هرکجا آینه دکان هوس آراید

پر به تمثال منازید نفس در نظر است

بیدل از عمر مجو رسم عنان گرداندن

قاصد رفتهٔ ما بازنگشتن خبر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون عشق، طلب، رنج، و حقیقت اشاره دارد. شاعر از دوری خود از منزل و اثر ندامت صحبت می‌کند و بر اهمیت آگاهی از حق و باطل تأکید می‌کند. او از رنج و تلاش برای رسیدن به کمال و عشق سخن می‌گوید و می‌گوید که بسیاری از افراد در جستجوی گنج‌های درونی خود نیستند. در نهایت، شاعر گوشزد می‌کند که برای دستیابی به غنا و آزادی از قید و بندهای دنیوی، باید خود را از هستی مادی رها کرد و به عمق وجود خود نگاهی بیندازد. این شعر گویای تجربیات معنوی و روانی شاعر است و به جستجوی حقیقت و عشق حقیقی می‌پردازد.