نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

به خوان لذت دنیا گزند بسیار است

ترنجبینی اگر هست بر سر خار است

به باد رفتهٔ ذوق فضولییم همه

سر هوا طلبیها حباب دستار است

عنان وحشت مجنون ما که می‌گیرد

ز فرق تا به قدم‌ گردباد چین‌دار است

به پاس راحت دل این‌قدر زمینگیریم

خیال آبله ضبط عنان رفتار است

به محفلی‌که دل احیای معرفت دارد

لب خموش چراغ مزار اظهار است

غم تحیر حسن قبول باید خورد

نه هرکه آینه پرداخت باب دیدار است

به وادیی‌ که مرا داغ انتظار تو سوخت

به چشم نقش قدم خاک نیز بیدار است

نگاه اگر به خیال تو گردن افرازد

مژه بلندی انگشتهای زنهار است

وفا ستمکش ناموس ناتوانایی‌ست

به پای هرکه خورد سنگ بر سرم بار است

کشیده سعی هوس رنج دشت و در ورنه

رهی‌که پای تو نسپرده است هموار است

حیا کنید به پیری ز وانمود طرب

سحر چو آینه‌گیرد نفس شب تار است

چه ممکن است ز افتادگی‌ گذشتن ما

که خوابناک ضعیفیم و سایه دیوار است

به این‌ گرانی دل بیدل از من مأیوس

صدا اگر همه گردد بلند کهسار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی ناپایداری و دشواری‌های زندگی و عشق می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که زیبایی دنیا در عین حال می‌تواند آسیب‌زا باشد و لذت‌های آن به زودی به زحمت تبدیل می‌شود. او به ناامیدی‌هایی که در مسیر انتظار و عشق وجود دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که در این دنیا، وفا و وفاداری نیز با رنج و مشکلات همراه است. در نهایت، شاعر با اشاره به احساسات خود از ناامیدی و دلتنگی، اشاره می‌کند که در این دنیا قرار گرفتن و تلاش برای حفظ امید، در سایه مشکلات و ناپایداری‌ها بسیار دشوار است.