نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز دهر نقد تو جز پیچ وتاب دشوار است

خیال‌،‌گو مژه بربند، خواب دشوار است

دل گداخته دعوتسرای جلوهٔ اوست

فروغ مهر نیفتد در آب‌، دشوار است

مگر به قدر شکستن توان به خود بالید

وگرنه وسعت ظرف حباب دشوار است

ز اهل حال مجویید غیر ضبط نفس

که لاف دانش و فهم ازکتاب دشوار است

ز حیرت آینهٔ ما به هم نزد مژه‌ ای

به‌ خانه‌ای‌ که ‌پر آب‌ است خواب دشوار است

کسی برآینهٔ مهر، زنگ سایه نبست

به عالمی‌که تو باشی‌، نقاب دشوار است

سراغ جلوهٔ یار است هر کجا رنگی‌ست

دربن بهار، گل انتخاب دشوار است

ز دستگاه دل است اینقدر غرور نفس

وقار و قدر هوا، بی‌حباب‌، دشوار است

همه به وهم فرو رفته‌اند و آبی نیست

مگو که غوطه زدن در سراب دشوار است

ز انفعال سرشتند نقش ما بیدل

تری برون رود از طبع آب دشوار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد دشواری‌های زندگی و عشق و احساسات انسانی است. شاعر به این نکته می‌پردازد که فهم و درک واقعی از محبت و زیبایی، به سادگی امکان‌پذیر نیست و نیاز به تلاش و آگاهی عمیق دارد. او به تمثیل‌هایی چون آب و خواب اشاره می‌کند که نشان‌دهنده ناپایداری و فریبندگی دنیای مادی هستند. همچنین، شاعر به بحث درباره جامعه و انسان‌ها می‌پردازد که در توهمات و اجسام بی‌ارزش غوطه‌ورند و این حالت را یک نوع سراب می‌داند. در کل، پیام این شعر تأکید بر عمق احساسات و سختی دستیابی به حقیقت و خودشناسی است.