غزل شمارهٔ ۴۸۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز شور حیرت من گوش عالمی باز است
نگه به پردهٔ چشمم هجوم آواز است
درین طربکده شوق ذره تا خورشید
به هرچه مینگری با نگاهگلباز است
به مرگ، حسرت دیدار، کم نمیگردد
نگه به بستن مژگان تمامانداز است
دل از غبار بپرداز و جلوه سامان کن
صفای خانهٔ آیینه عالم ناز است
شمار شوق گر از ذکر مدعا باشد
هجوم اشک اسیران ز سبحه ممتاز است
توبی که بیخبری ازگداز دل ورنه
بهذوق خون جگر سنگ هم جگرساز است
نگاهدار عنان امل اگر مردی
سوار عمر به کمفرصتی گروتاز است
شنیدنیست سرانجام کار دیدنها
نگه به گوش بدل کن که عالم آواز است
شکستهبالی و پرواز جز تحیر نیست
ز رنگ اگر همه افسردن آید اعجاز است
کدام ناله که از جیب دل نمیبالد
طلسم بیضه دماغ هزار پرواز است
فریب شعبده زندگی مخور بیدل
به پرده نفست، وهم، ریسمان باز است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حیرت و شگفتی شاعر از زیباییهای جهان و احساسات عمیق او میپردازد. شاعر از طریق تصویرسازیهای زیبا، شوق و عشق را توصیف میکند و به مخاطب میفهماند که هر چه را میبیند و میخواهد دریابد، زنده و پرتحرک است. او به کجفهمی و ناخرسندی ناشی از جدایی و حسرت دیدار اشاره میکند و توصیه میکند که دل از غبار روزمرگی پاک کند تا زیباییهای زندگی را بهتر ببیند. همچنین، غرور زندگی و فریبندگی آن را یادآور میشود و به مخاطب هشدار میدهد که در برخورد با دنیای بیرونی، مواظب توهمات و دلایل اشتباه باشد. در نهایت، او به جستجوی عمق وجود و حقیقت در زندگی دعوت میکند.