نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز خود رمیدن ‌دل بسکه شوخی‌انگیز است

چو شبنم آبلهٔ ما شرار مهمیز است

دماغ منت عشرت‌کراست زین محفل

خوشم‌ که خندهٔ مینای می نمکریز است

زجنبش مژه بر ضبط اشک می‌ لرزم

که زخمهٔ رگ این ساز نشتر تیز است

کدام صبح که شامی نخفته در شغلش

صفای طینت امکان کدورت‌آمیز است

هزار سنگ شرر گشت و بال ناز افشاند

هنوز سعی‌ گداز من آبروریز است

سر هوای اقامت درین چمن مفراز

بهوش باش که تیغ گذشتگی تیز است

به طبع سنگ فسردن شرار می‌بندد

هوای عالم آسودگی جنون‌خیز است

شکست‌ ظرف حباب از محیط خالی ‌نیست

ز خود تهی ‌شده از هر چه ‌هست ‌لبریز است

دمیده‌ایم چو صبح از دم گرفتاری

غبار عالم پرواز ما قفس‌بیز است

کباب عافیتی‌، بگذر از هوس بیدل

دبیل صحت بیمار حسن پرهیز است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با حالتی عمیق و فلسفی به بررسی احساسات و تجربیات انسانی می‌پردازد. شاعر از دل‌تنگی و جستجوی خوشی صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که زندگی پر از چالش‌ها و سختی‌هاست. او به تضاد بین زیبایی و درد، سرزندگی و اندوه، و احساس عافیت و بیماری اشاره می‌کند. همچنین، او بر لزوم هوشیاری در مواجهه با فریبندگی‌ها و زودگذر بودن زندگی تأکید می‌کند. در نهایت، شعر به نوعی دوگانگی در احساسات و تجربیات انسانی می‌پردازد و نشان می‌دهد که زندگی همواره در حالت تغییر و ناپایداری است.