نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز دستگاه جنون راز همتم فاش است

که جوش آبله‌ام هر قدم‌ گهر پاش است

حصول ‌کار امل نیست غیر خفت عقل

برای دیگ هوس خامی طمع آش است

غبار کلفت ازین مهمانسرا نرود

که طبع خلق فضول و زمانه قلاش است

چو صبح نسخه ‌فروش ظهور آفاقیم

ز چاک سینهٔ ما راز نُه فلک فاش است

نگارخانهٔ حیرت به دیدن ارزانی

خیال موی میان تو کلک نقاش است

جهانیان همه مست شکست یکدگرند

هجوم موج درین بحر گرد پرخاش است

ز غارت ضعفا مایه می‌برد ظالم

زپهلوی خس و خاشاک شعله عیاش است

کدام شعله که آخر به خاک ره ننشست

بساط رنگ جهان را شکست فراش است

همین به زندگی اسباب دام آفت نیست

به خاک نیز،‌کفن‌، خضر راه نباش است

حصار جهل بود دستگاه ما بیدل

همان به چنگل خود آشیان خفاش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مشکلات و جنون‌های انسانی می‌پردازد و به نقد جامعه و انسان‌ها می‌پردازد. شاعر از راز همت‌ها و جنون‌هایی که در وجود انسان‌هاست صحبت می‌کند و به تأثیر منفی عقل خفت‌زده و هوس‌های خام اشاره می‌کند. او به فضولی و مشکلات زمانه اشاره کرده و می‌گوید که دل انسان‌ها پر از حیرت و درد است. همچنین، شاعر به نابرابری‌های اجتماعی و ظلم‌هایی که بر فقرا می‌شود، می‌پردازد و به تصویر کشیدن حقیقت زندگی و چالش‌های آن می‌پردازد. در نهایت، او جهل و نادانی را به عنوان مانع اصلی رشد انسان‌ها توصیف می‌کند و به زندگی در آغوش ناامیدی اشاره می‌کند.