نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عشرت موهوم هستی‌کلفت دنیا بس است

رنگ این‌گلزار خون‌گردیدن دلها بس است

نشئهٔ خوابی‌ که ما داربم هرجا می‌رسد

فرش مخمل‌گر نباشد بستر خارا بس است

آفت دیگر نمی‌خواهد طلسم اعتبار

چون شرر برق نگاهی خرمن ما را بس است

انقلاب دهر دیدی‌گوشه می‌باید گرفت

عبرت احوال‌ گوهر شورش دریا بس است

می‌شود زرپن بساط شب‌، ز نور روی شمع

رونق بخت سیه پرواز رنگ ما بس است

حسن‌بی‌پرواست‌، اینجا قاصدی‌درکار نیست

نامهٔ احوال مجنون طرهٔ لیلا بس است

آگهی مستغنی‌ست از فکر سودای شهود

دیده ی بینا اگر نبود دل دانا بس است

مطربی در بزم مستان‌گر نباشدگو مباش

نی‌نواز مجلس می‌گردن مینا بس است

پیچش آهی دلیل وحشت دل می‌شود

گردبادی چین طراز دامن صحرا بس است

سلطنت وهم است بیدل خاکسار عجز باش

افسر ما چون ره خوابیده نقش پا بس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفکر عمیق و پندآموزی دربارهٔ زندگی و واقعیت‌های آن می‌پردازد. شاعر تصریح می‌کند که لذت‌های دنیا فانی و دور از حقیقت هستند و تنها یک توهم می‌باشند. عشق و احساسات انسانی به مانند گل‌های رنگارنگ در باغ، در واقع دل‌های ما را دچار درد و رنج می‌کند. شاعر به بی‌فایده بودن جستجوی خوشبختی در دنیای مادی اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که زندگی واقعی نیاز به شناخت عمیق‌تری دارد. او پیشنهاد می‌دهد که سعی در درک و مشاهده دنیای درونی و واقعی خود کنیم، زیرا ظواهر تنها ما را فریب می‌دهند. در نهایت، تأکید می‌کند که احساسات و تجربیات درونی ارزش بیشتری نسبت به جستجوی ظاهری و مادی دارند و سلطنت دنیا تنها یک وهم است. پس باید با humility و تواضع به زندگی نگاه کنیم و از دنیای فریبنده بگذریم.