غزل شمارهٔ ۴۹۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سرمایهٔ عذر طلبم از همه بیش است
در قافلهٔ اشک همین آبله پیش است
جهدی که ز فکر حسد خلق برآیی
خاری که به پایی نخلد مرهم ریش است
تا مرگ فسردن نکشد طینت مردان
آتشهمه دمسوختهٔ غیرتخویش است
جاییکه ز خط تو نمو سبز نگردد
فردوس اگر تل شود انبار حشیش است
از برگ طراوت نگهی آب ندادیم
سرسبزی این باغ به شاخ بز و میش است
از سنگ شرر گم نشد از خاک غبارش
ازیأس بپرسیدکه راحت بهچهکیش است
بستهست قضا ربط علابق بهگسستن
هشدارکه بیگانگیی با همه خویش است
دکان عبدم مایهٔ تغییر ندارد
ماییم و متاعی که نه کم بود و نه بیش است
بیدل به ادب باش که در پیکر انسان
گر رگ کند اظهارپری تشنهٔ نیش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عذرخواهی و ناتوانی در برابر مشکلات و چالشهای زندگی است. شاعر به دشواریهای انسانی اشاره میکند و میگوید که در عالم انسانی، احساسات و تلاشها همیشه تحت تأثیر حسد و ناپاکیها قرار دارند. او اصرار دارد که ارزش و شرافت فردی نباید تحت تأثیر بیاحترامی و دوری از خویشتن قرار بگیرد. همچنین، شعر به ناکامیها و تغییرات در زندگی اشاره دارد و تصریح میکند که در نهایت ماییم و نیکیهای خویش، بدون آنکه چیزی به این حال اضافه یا کم شود. شاعر در انتها به اهمیت ادب و انسانیت اشاره میکند که باید در رفتار و کردار رعایت شود.