نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حذر ز راه محبت که پر خطرناک است

تو مشت خار ضعیفی و شعله بی‌باک است

توان به بی‌کسی ایمن شد از مضرت دهر

سموم حادثه را بخت تیره تریاک است

به اختیار نرفتیم هرکجا رفتیم

غبار ما و نفس‌، حکم صید و فتراک است

ز بس زمانه هجوم کساد بازاری‌ست

چو اشک گوهر ما وقف دامن خاک است

چگونه کم شود از ما ملامت زاهد

که صد زبان درازش به چوب مسواک است

ازین محیط که در بی‌نمی‌ست توفانش

کسی که آب رخی برد گوهرش پاک است

غبار حادثه حصنی است ناتوانان را

کمند موج خطر ناخدای خاشاک است

ز خویش رفتن ما رهبری نمی‌خواهد

دلیل قافلهٔ صبح سینهٔ چاک است

نیامده‌ست شرابی به عرض شوخی رنگ

جهان هنوز سیه‌مست سایهٔ تاک است

چه وانمایمت از چشم‌بند عالم وهم

که خودنمایی آیینه در دل خاک است

زمانه کج‌منشان را به برکشد بیدل

کسی که راست بود خار چشم افلاک است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره خطرات و مشکلات عشق و محبت سخن می‌گوید. شاعر به ضعف و آسیب‌پذیری انسان در برابر حوادث زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق می‌تواند به انسان آسیب برساند. او به ناملایمات زمانه و غفلت‌های انسان‌ها اشاره می‌کند و بیان می‌کند که ملامت زاهدان به خاطر دنیای پر زرق و برق و فریب آن است. شاعر در نهایت به این نکته می‌رسد که در این دنیا، حقیقت و نور الهی فراموش شده‌اند و انسان‌ها باید از خودگذشتگی و صداقت بیشتری داشته باشند؛ زیرا در غیر این صورت، دچار مشکلاتی خواهند شد که به آسیب‌پذیری آن‌ها می‌انجامد.