نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

مکن سراغ غبارِ ز پا نشستهٔ ما را

رسیده‌ گیر به عنقا پرِ شکستهٔ ما را

گذشته‌ایم به پیری ز صیدگاه فضولی

بس است ناوک عبرت زه‌ِ گسستهٔ ما را

فراهم آمدن رنگ و بو ثبات ندارد

به رشتهٔ رگ‌ گل بسته‌اند دستهٔ ما را

هوای‌ گلشن فردوس در قفس بنشاند

خیالِ در پس زانوی دل نشستهٔ ما را

ز دام چرخ پس از مرگ هم‌ کجاست رهایی

حساب‌ کیست به مجمر سپندِ جستهٔ ما را

بهانه‌جوی خیالیم واعظ این چه جنون است

به حرف و صوت مسوزان دماغ خستهٔ ما را

مگیر خرده به‌ مضمون خون‌چکیدهٔ‌ بیدل

ستم‌فشار مکن زخمِ تازه‌بستهٔ ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی بیانگر احساساتی عمیق و پیچیده است. شاعر از غبار و نشانه‌های ناراحتی سخن می‌گوید و به احساس پیری و گذشت زمان اشاره دارد. او به جستجوی معانی و زیبایی‌ها در زندگی می‌پردازد، اما می‌داند که این زیبایی‌ها پایدار نیستند. همچنین، او به مرگ و رهایی از آن اشاره کرده و سوالاتی در مورد حساب و کتاب‌های دنیایی مطرح می‌کند. شاعر در نهایت از واعظ می‌خواهد که به درد و زخم‌های او توجه کند و از قضاوت نسبت به مضامین سخت زندگی‌اش بپرهیزد. این شعر ترکیبی از غم، زیبایی و تفکر فلسفی است.