غزل شمارهٔ ۵۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
درین وادی چسان آرام باشد کاروانها را
که همدوشیست با ریگ روان سنگ نشانها را
چه دل بندد دل آگاه بر معمورهٔ امکان
که فرصت گردش چشمیست دور آسمانها را
ز موج بحر کمسامانی عالم تماشا کن
که تیر بیپر از آه حباب است این کمانها را
جگر خون مگر بر اعتبار دل بیفزاید
که قیمت نیست غیر از خونبها یاقوت کانها را
به تدبیر از غم کونین ممکن نیست وارستن
مگر سوزد فراموشی متاع این دکانها را
علاج پیچ وتاب حرص نتوان یافتن ورنه
به جوش آورده فکر حاجت ما بحر و کانها را
به یک پرواز خاکستر شدیم از شعلهٔ غیرت
سلام توتیای ماست چشم آشیانها را
به بال وبر دهد پرواز مرغان رنج بیتابی
تپیدن بیش نبود حاصل از گفتن زبانها را
چو رنگ رفته، یاد آشیان سودی نمیبخشد
درین وادی که برگشتن نمیباشد عنانها را
گرانی کی کشد پای طلب در وادی شوقت
که جسم اینجا سبکروحی کند تعلیم جانها را
من و عرض نیاز، از عزت و خواری چه میپرسی
که نقش سجده بیش از صدر خواهد آستانها را
چنین کز کلک ما رنگ معانی میچکد بیدل
توان گفتن رگ ابر بهار این ناودانها را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف چالشهای زندگی و جستجوی آرامش در دنیایی پر از ناامیدی و درد میپردازد. شاعر به نمادها و تصاویری اشاره میکند که نشاندهنده تناقضات و پیچیدگیهای وجود انسانها و جهان اطرافشان هستند. او به نیازی عمیق برای فرار از غم و دردهای دنیوی اشاره میکند و به غم و سختیهای ناشی از حرص و نیازهای روزمره میپردازد. همچنین، نشان میدهد که بازگشت به آرامش و شوق در زندگی دشوار است و این احساس به نوعی در دنیای خاکی و مادی غرق شده است. در کل، شعر به جستجوی معنا و حقیقت در دنیای پر از چالشها و آسیبها اشاره دارد.