نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بسکه آفت ما ضعیفان را حصار آهن است

چشم زخمی‌گر هجوم آرد دعای جوشن است

سینه چاکان می‌کنند از یکدگرکسب نشاط

از نسیم صبح شمع خانهٔ‌گل روشن است

از حیا با چرب‌طبعان برنیاید هیچ‌کس

آب در هرجاکه دیدم زیردست روغن است

پیشکاران عجوز دهر یک سر غالبند

آن‌که ز مردان به مردی باج می‌ گیرد زن است

اینقدر اسباب اوهامی‌که برهم چیده‌ایم

تا نفس بر خویش جنبیده است‌گرد دامن است

از نفس باید سراغ وحشت هستی‌گرفت

شعله‌ها را دود پیشاهنگ ساز رفتن است

تا خیالش را زتاریکی نیفزاید ملال

در شبستان سویدا شمع داغم روشن است

شیوهٔ بیگانگی زین بیش نتوان برد پیش

با خود است آن‌جلوه‌را نازی‌که‌گویی‌با من است

کوشش تسلیم هم‌محمل به جایی می‌کشد

شمع ما را پای جولان سربه ره افکندن است

آتش‌کارت نخواهد آنقدرگرمی فروخت

ای توهّم خاک بر سرکز؟س بی‌دامن است

تا توانی ناله‌کن بیدل‌که درکیش جنون

خامشی صبح قیامت در نفس پروردن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان ضعف و آسیب‌پذیری انسان‌ها می‌پردازد که به زنجیرها و محدودیت‌های زندگی گرفتارند. او از دعا و امید به نجات صحبت می‌کند و به تضاد زندگی و ناملایمات آن اشاره می‌کند. در این میان، به نکته‌هایی مانند قدرت زن و فشارهای اجتماعی نیز اشاره می‌کند. او به زیبایی و آرامش صبح و نور شمع در دل تاریکی می‌پردازد و در نهایت به تلاش برای خروج از ناامیدی و نشان دادن نشانه‌هایی از امید و تلاش برای زندگی بهتر می‌پردازد. این شعر به نوعی دعوت به مقاومت و بیداری در برابر مشکلات و غم‌های زندگی است.