نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خودگدازی نمِ‌کیفیت صهبای من است

خالی از خویش شدن صورت مینای من است

عبرتم‌، سیر سراغم همه جا نتوان‌کردن

چشم بر خاک نظر دوخته‌، جویای من است

سازگم گشته گی‌ام‌، این همه توفان دارد

شور آفاق‌، صدای پر عنقای من است

همچو داغ از جگر سوختگان می‌جوشم

شعله هرجامژه‌ای گرم‌کند جای من‌است

نتوان با همه وحشت ز سر دردگذشت

فال اشکی‌که زند آبله در پای من است

فرصت رفته به سعی املم می‌خندد

چشمکِ برق همان ابروی ایمای من است

تخم اشکی به‌کف پای‌کسی خواهم ریخت

آرزو مژده دِهِ اوج ثریای من است

اگر این است سر و برگ نمود هستی

داغ امروز من‌، آیینهٔ فردای من است

سجده محمل‌کش صد قافله عجز است اینجا

اشک بی‌پا و سرم، در سر من پای من است

نیستم جرعه‌کش درد کدورت بیدل

چون‌گهر صافی دل بادهٔ مینای من‌است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر می‌پردازد. شاعر از خودگدازی و خالی شدن از خویش صحبت می‌کند و به جستجو و ناآرامی در زندگی اشاره دارد. او به توفان‌های روحی و دردهای درونی‌اش اشاره می‌کند که همچون شعله‌ای می‌سوزند. احساس ناامیدی و تنهایی مشهود است، و شاعر به عجز و زحمت‌هایش در زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، او در تلاش است تا در دل این مشکلات، چیزی را جستجو کند که به آرامش و زیبایی منتهی شود. شعر به طور کلی نشان‌دهندهٔ عواطف عمیق و تجربه‌های انسانی در برابر چالش‌های زندگی است.