نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عجز بینش با تعلقهای امکان آشناست

اشک ما تا چشم نگشودن به مژگان آشناست

امتحانگاه حوادث بزم افلاس است و بس

سرد و گرم دهر با آغوش عریان آشناست

گرد ما ننشست جز در دامن زلف بتان

هر کجا بینی پریشان با پریشان آشناست

هیچکس ‌کام امید از اهل دنیا برنداشت

طالع ما هم به وضع این عزیزان آشناست

غیر عبرت هیچ نتوان خواند از اوضاع دهر

یارب این ‌طومار حیرت با چه ‌عنوان آشناست

در چنین بزمی که سازش پردهٔ بیگانگی ست

مفت الفتها اگر مژگان به مژگان آشناست

اشکم از مژگان چکید و رنگ اظهاری نبست

این‌ گهر در خاک هم با قعر عمان آشناست

سوختن، خاشاک را هم‌رنگ آتش می‌کند

هرقدر بیگانه‌ایم از خویش جانان آشناست

هر کجا بی‌خانمانی هست صید زلف اوست

این‌کمند ناز با شام غریبان آشناست

گرد خط در دور حسنش ابر عالمگیرشد

طالع موری ‌که با دست سلیمان آشناست

در رهش پای طلب بیگانهٔ دامان صبر

در غمش دست ندامت با گریبان آشناست

بی‌ندامت نیست اسباب نشاط این چمن

گل هم ازشبنم‌ کف دستی به دندان آشناست

شمع ‌گو در دیده‌ام دکان رعنایی مچین

کاین دل پر داغ با چندین چراغان آشناست

بیدل از چشم تحیر مشربم غافل مباش

هرکجا حسنی است با آیینه‌داران آشناست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، تعبیری از عجز و ناتوانی انسان در مواجهه با سختی‌های دنیا و تعلقات آن است. شاعر به حضور اشک و غم در زندگی انسان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید هیچ‌کس نتوانسته از دنیا کام امیدی به دست آورد. در این دنیای پر از مصیبت، با وجود ناامیدی، انسان‌ها همچنان با زیبایی‌ها و عشق‌های خود آشنا هستند و در جستجوی معشوق هستند. همچنین شاعر به تجربه‌های انسانی و عبرت‌آموزی‌های آن نیز اشاره می‌کند، و بیان می‌دارد که زندگی با زخم‌ها و عشق‌ها پر شده است و پیوند احساسات میان انسان‌ها وجود دارد، حتی در تاریکی و ناامیدی. در نهایت، شاعر خواسته‌های درونی خود را ابراز می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که زیبایی و حقیقت همیشه در زندگی انسان‌ها حضور دارد.