نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آتش وحشتم آنجاکه برافروخته است

برق در اول پرواز، نفس سوخته است

چه خیال است دل از داغ‌، تسلی‌گردد

اخگرم چشم به خاکستر خود دوخته است

گفتگو آینه‌پرداز محبت نشود

به نفس هیچ‌کس این شعله نیفروخته است

از قماش بد و نیک دو جهان بیخبریم

چون حیا پیرهن ما نظر دوخته است

ذره‌ای نیست‌که خورشیدنمایی نکند

گرد راهت چه قدر آینه اندوخته است

نتوان محرم تحقیق شد از علم و عمل

وصفها ساخته وما ومن آموخته است

پاس اسرار محبت به هوس ناید راست

شمع بر قشقه وزنارچها سوخته است

ای نفس مایه‌، دکانداری هستی تا چند

آسمان جنس سلامت به تو نفروخته است

گرنه شاگرد جنون است دل بیدل ما

ابجد چاک‌گریبان زکه آموخته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی مانند عشق، درد و هوس می‌پردازد. شاعر از آتش وحشت و شعله‌های عشق سخن می‌گوید که در درون او برافروخته‌اند و این احساسات را به صورت تند و شعله‌ور توصیف می‌کند. او به پوچی دلخوشی‌ها و تسلی‌های ظاهری اشاره می‌کند و می‌گوید که دلی که از درد رنج می‌برد، نمی‌تواند به راحتی آرام بگیرد. شاعر اشاره می‌کند که در این دنیا از خوبی‌ها و بدی‌ها بی‌خبر هستیم و زندگی‌مان به مانند پیراهنی که حیا را پوشانده، در پلیدی‌ها و زیبایی‌ها گم شده است. همچنین، او به تلاش برای شناخت اسرار محبت اشاره می‌کند و می‌گوید که این شناخت از طریق هوس به دست نمی‌آید. در نهایت، او از مشکلات زندگی و ناپایداری‌های آن سخن می‌گوید و به این نکته تأکید می‌کند که دل بیدلش همچنان در جستجوی حقیقت و آموختن است.