نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

برروی ما چوصبح نه‌رنگی شکسته است

گردی ز دامن تپش دل نشسته است

بی‌آفتاب وصل تو بخت سیاه ما

مانند سایه آینهٔ زنگ بسته است

زاهد حذر ز مجلس مستان‌که موج می

صد توبه را به یک خم ابرو شکسته است

در بزمگاه عشق هوس را مجال نیست

تا شعله‌گرم جلوه شود دود جسته است

در خلوتی‌که حسن تو دارد غرور ناز

حیرت زچشم‌آینه بیرون نشسته است

نومیدی‌ام ز درد سر آرزو رهاند

آسوده‌ام که رشتهٔ سازم گسسته است

تا چند با درشتی عالم نساختن

این باغ را اگر ثمری هست خسته است

آزاد نیستی همه‌گر بی‌نشان شوی

عنقا هم اززبان خلایق نرسته است

ما لاف طاقت از مدد عجز می‌زنیم

پرواز ما چو رنگ به بال شکسته است

آزاد ظالم از اثر دستگاه اوست

بیدل به خون نشستن خنجرزدسته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالتی از عشق و جدایی پرداخته است. شاعر به احساسات پریشان خود اشاره می‌کند که در نبود معشوقش، تمام رنگ و زیبایی زندگی‌اش از بین رفته است. او از زاهدان که در جمع مستان حضور دارند، می‌خواهد که از این مجلس دوری کنند، زیرا تا بی‌نهایت توبه‌اش به خاطر زیبایی معشوق شکسته می‌شود. شاعر همچنین بیان می‌کند که در بزم عشق، جایی برای هوس نیست و همه چیز تحت تاثیر ناز معشوق است. او از ناامیدی‌هایش سخن می‌گوید و آرزو دارد از دردهایش خلاص شود. در نهایت، شاعر به عدم آزادی و قدرت خود اعتراف می‌کند و به اثرات ظلم و ستم اشاره می‌کند. به طور کلی، این شعر دردی عمیق و تمنای رهایی از غم عشق را به تصویر می‌کشد.