نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خامشی در پرده سامان تکلم‌کرده است

از غبار سرمه آوازی توهم کرده است

بی‌توگر چندی درین محفل به عبرت زنده‌ایم

بر بنای ما چو شمع آتش ترحم‌کرده است

تا خموشی داشتیم آفاق بی‌تشویش بود

موج این بحر از زبان ما تلاطم‌کرده است

از عدم ناجسته شوخیهای هستی می‌کنیم

صبح ما هم در نقاب شب تبسم‌کرده است

معبد حرص آستان سجدهٔ بی‌عزتی‌ست

عالمی اینجا به آب رو تیمم‌کرده است

هیچکس مغرور استعداد جمعیت مباد

قطره راگوهر شدن بیرون قلزم‌کرده است

خام‌طبعان ز فشار رنج دهر آزاده‌اند

پختگی انگور را زندانی خم‌کرده است

غیبت ظالم‌گزندش‌کم میندیش از حضور

نیش عقرب نردبانها حاصل‌از دم‌کرده است

سحرکاریهای چرخ از اختلاط بی‌نسق

خستگی اطوار مردم راسریشم کرده است

آن تپش‌کز زخم حسرتهای روزی داشتیم

گرد ما را چون سحرانبارگندم‌کرده است

این‌گلستان‌، غنچه‌ها بسیار دارد، بوکنید

در همین‌جا بیدل ما هم دلی‌گم‌کرده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تفکرات عمیق در رابطه با زندگی، فقدان و تأملات انسانی می‌پردازد. شاعر از خاموشی و سکوتی که در وجود خود و محیطش احساس می‌کند، سخن می‌گوید و می‌نویسد که این خاموشی باعث آرامش ظاهری در دنیا شده است. او به تضادهای موجود در زندگی، از جمله رنج و شادی، و همچنین به مفهوم وجود و عدم اشاره می‌کند. غیبت و دلسردی ناشی از ظلم و رنج‌ها را به تصویر می‌کشد و به ارتباط انسان‌ها با یکدیگر و تأثیرات آن می‌پردازد. در نهایت، شاعر به جستجوی دل‌تنگی و گم‌شدگی در این دنیا تأکید می‌کند و می‌خواهد که زیبایی‌ها و امیدها را در زندگی پیدا کنند.