نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پیری‌ام پیغامی از رمز سجود آورده است

یک‌گریبان سوی خاکم سر فرود آورده است

شبهه پیمایی‌ست تحقیق خطوط ما و من

کلک صنع اینجا سیاهی درنمود آورده است

اندکی می‌باید از سعی نفس آگه شدن

تا چه دامن آتش ما را به دود آورده است

ذوق شهرت دارم اما از نگونیهای بخت

در نگین نامم هبوطی بی‌صعود آورده است

زندگی را چون شرر سامان بیداری‌کجاست

آنقدر چشمی که می‌باید غنود آورده است

گربه این رنگ است طرح بازی نرّاد دهر

دیرتر از دیرگیرید آنچه زود آورده است

صورت اقبال و ادبار جهان پوشیده نیست

آسمان یک صبح و شامی در وجود آورده است

ماجراکم‌کن زنیرنگ بد ونیکم مپرس

من عدم بودم عدم چیزی‌که بود آورده است

گوش پیدا کنید بیدل ازکتاب خامشان

معنیی‌کز هیچ‌کس نتوان شنود آورده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل در مورد پیری و زندگی می‌پردازد. شاعر با اشاره به گرانقدر بودن زمان و غفلت‌های انسان، از چالش‌های زندگی و ناامیدی‌های ناشی از سرنوشت می‌گوید. او به تضادهای زندگی اشاره کرده و از آثار بخت و اقبال سخن می‌گوید. همچنین، نقدی بر درک غلط از دنیا و واقعیت‌های آن مطرح می‌کند و در نهایت بر لزوم آگاهی و درک عمیق از زندگی تأکید دارد. شاعر به جنبه‌های ژرف‌تر وجود و احساسات انسانی پرداخته و می‌خواهد مخاطب را به تفکر و تأمل در این موارد دعوت کند.