غزل شمارهٔ ۵۸۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نالهٔ ما شیوهها امشب به بر آورده است
نخل ماتم نوحهٔ چندی ثمر آورده است
آبیار ریشهٔ حسرت خیال لعل کیست
هر مژه صد خوشه سامانگهر آورده است
ای محیط عشق بر کم ظرفی دل رحمتی
آب شد این قطره تا یک چشمتر آورده است
خون ما را دستگاه یک رگ گل همکجاست
تیغ قاتل رنگ وهمی در نظرآورده است
ناصحا زحمت مکش کز دست پر شور جنون
حلقهٔ زنجیر مجنون گوش کر آورده است
سرکشیها چونهلال اینجا بهجزتسلیم نیست
تاکسی تیغی برون آرد سپر آورده است
شاخ گل از رنگ عشرت بس که بیسرمایه بود
قطره خونی به چندین نیشر آورده است
درد عشق و مژده راحت زهی فکر محال
این خبر یاربکدامین بیخبر آورده است
کیست تا سازد زراه ورسم هستی آگهم
عشق خاکم را ز صحرای دگر آورده است
انتظار جلوهای داریم و از خود می رویم
نارسایی زور بر مد نظر آورده است
تنگنای بیضه بیدلگوشهٔ آرام بود
شد پریشان مرغ دل تا بال و پر آورده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق میپردازد. شاعر با واژههای پر احساس، از غم و ماتم ناشی از عشق سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه احساساتش مانند نخل ماتم بارور شدهاند. او از حسرت و آرزوهای خود میگوید و به نمایش تیرگیها و چالشهای عشق میپردازد. در عین حال، شاعر به دنبال درک عمیقتری از عشق و زندگی است و به این نتیجه میرسد که عشق میتواند انسان را به زشتی و زیبایی وام دارد. او از دشواریها و محدودیتهای عاشقی میگوید و در نهایت به نشان دادن شور و شوق برای رسیدن به محبوب میپردازد.