غزل شمارهٔ ۵۹۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سرنوشت روی جانان خط مشکین بوده است
کاروان حسن را نقش قدم این بوده است
ما اسیران؛ نوگرفتار محبت نیستیم
آشیان طایر ما چنگ شاهین بوده است
غافل از آواره گردیهای اشک ما مباش
روزگاری این بنات النعش، پروین بوده است
راست ناید با عصای زهد سیر راه عشق
این بساط شعله خصم پای چوبین بوده است
شوخی اشکم مبیناد آفت پژمردگی
این بهار بیکسی تا بود رنگین بوده است
عقده سر، از تنم بیتیغ قاتل وانشد
باد صبح غنچهٔ من دست گلچین بوده است
دل مصفا کردم و غافل که در بزم نیاز
صاحب آیینه گشتن کار خودبین بوده است
پشت دست آیینه با دندان جوهر میگزد
سایهٔدیوار حیرت سختسنگینبوده است
غنچه گردیدیم و گلشن در گریبان ریختیم
عشرت سربسته از دلهای غمگین بوده است
بیدل آن اشکم که عمری در بساط حیرتم
از حریر پردههای چشم بالین بوده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر نشاندهندهی غم و اندوه عشق و زندگی است. شاعر به سرنوشت خود و دیگران اشاره دارد و میگوید که عشق و محبت دچار مشکلات و دردسرهایی است. او یادآور میشود که هرچند غم و اندوه وجود دارد، اما زیباییها و شادیها نیز در زندگی وجود دارند. شاعر همچنین به تضاد بین زهد و عشق اشاره میکند و به این نکته میپردازد که در جستجوی عشق، باید از خودخواهی دوری کرد. در نهایت، او به ثمرات زندگی و احساساتی چون گریه و حیرت اشاره دارد و به نوعی به تلاش برای درک بهتر عشق و مشکلات آن میپردازد.