نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جنس موهومم دکان آبرویی چیده است

هیچ هم در عالم امید می‌ارزیده است

در جناب حضرت شاه سلیمان بارگاه

ناتوان موری خیال عرضی اندیشیده است

زین سطوری چندکزتسلیم دارد افتخار

معنی رازم جبینها بر زمین مالیده است

تا به رنگش وارسی ازنقش ما غافل مباش

بحر در جیب حباب اینجا نفس دزدیده است

همچو شبنم در تمنای نثار نوگلی

داشتم اشکی نمی‌دانم کجا غلتیده است

طبع آزاد از خروش جسم دارد انبساط

زخمه تا بر تار می‌آید صدابالیده است

نقد انفاسم نه‌تنها صرف آهنگ دعاست

گر همه رنگ است با من‌گرد اوگردیده است

در غبار خط نفس دزدیده آهی می‌کشم

سرمه‌گردیده‌ست دل تا این صدا پالیده است

دستگاه لفظ‌کزپیشانی‌ام بسته‌ست نقش

خط چه‌معنی دارد ابنجاسجده هم‌لغزیده است

خامشی از بس‌که نازک می‌سراید درد دل

جز خیال شاه فریادم‌کسی نشنیده است

گشته‌ام پیر و ز حق نعمت دیرینه‌اش

همچنان در هر بن مویم نمک خوابیده است

غیر وحشت باغ امکان را نمی‌باشدگلی

چرخ هم اینجا ز جیب صبح دامن چیده است

هرکجا سرکرده‌ام بیدل دعای دولتش

جوش‌آمین از زمین تا آسمان پیچیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر، به عواطف عمیق و اندیشه‌های فلسفی او اشاره دارد. او از موهومی که در زندگی خود ساخته و دکان آبرویش را چیده سخن می‌گوید و بیان می‌کند که امیدش در دنیا بی‌ارزش بوده است. همچنین به بارگاه شاه سلیمان اشاره می‌کند و احساسی از ناتوانی و ضعف را در خود احساس می‌کند. شاعر در ادامه از رازهایی صحبت می‌کند که بر پیشانی او نقش بسته و او را مجبور به تسلیم می‌کند. او با استفاده از تصاویری چون شبنم و گل، حسرت‌ها و اشک‌هایش را بیان می‌کند و از آزادی طبع خویش سخن می‌گوید. او به ذکر این موضوع می‌پردازد که روح و نفس او در جستجوی معنی هستند و در عین حال، به تنهایی و ناامیدی‌اش اشاره می‌کند. غم و ناله‌هایی که از دل او برمی‌خیزد، نشان‌دهنده‌ی درد و تنهایی‌اش است و در آخر هم بر این موضوع تاکید می‌کند که زندگی‌اش پر از وحشت و غبار است و دعاها و آرزوهایش در آسمان پیچیده‌اند.