نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا حیرت خرام تو سامان دیده است

چندین قیامت از مژه‌ام قد کشیده است

این ماو من‌کزاهل جهان سرکشیده است

از انفعال آدم و حوا دمیده است

آزادم از توهّم نیرنگ روزگار

طاووس این چمن ز خیالم پریده است

پرواز نکهت چمن بی‌نشانی‌ام

ذوق شکست بال به رنگم‌کشیده است

کو منزل و چه امن‌که درکاروان شوق

آسودگی ز آبلهٔ پا رمیده است

پیچیده است بیخودی‌ام دامن جهات

یعنی دماغ‌گردش رنگ رسیده است

این انجمن جنونکدهٔ انتظارکیست

آیینه تا نفش شمرد دل رمیده است

ابروی یار بار تواضع نمی‌کشد

خم در بنای تیغ غرور خمیده است

ما و امید درگره بی‌بضاعتی

یک‌قطره خون دلی‌که به‌صدجا چکیده است

همچون شرر نیامده از خویش رفته‌ایم

سامان این بهار زگلهای چیده است

عشق غیوراگر به ستم ناز می‌کند

دل هم به خون شدن جگری آفریده است

بیدل به طبع آبلهٔ پا نهفته‌ایم

لغزیدنی‌که بر دوجهان خط‌کشیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و احساسات شاعر در مواجهه با عشق و جراحت‌های درونیش می‌پردازد. شاعر از زیبایی و تاثیرات عمیق عشق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که چگونه چشمانش تحت تاثیر عشق قرار گرفته و رنج و شوق را توامان تجربه کرده است. همچنین، اشاره به عذابی که از جدایی و غم عشق می‌بَرَد و بی‌خود شدنش از واقعیت‌های زندگی دارد. وجود امید و ناامیدی در زندگی‌اش، درد و رنجی که عشق به او می‌دهد، و سختی‌های ناشی از تعهد و وفاداری را مورد بررسی قرار می‌دهد. در نهایت، این شعر بیانگر جستجوی هویت و آرامش در میان چالش‌های عشق و احساسات انسانی است.