نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بازم به دل نوید صفایی رسیده است

از پیشگاه آینه صبحی دمیده است

این صیدگاه‌کیست‌که از جوش‌کشتگان

بسمل چو رنگ در جگر خون تپیده است

گل جام خود عبث به شکستن نمی‌دهد

صاف طرب به شیشهٔ رنگ پریده است

جرأت‌کجا و من زکجا لیک چاره نیست

نقاش دامن تو به دستم کشیده است

تا غنچهٔ تو بند قبا باز می‌کند

آغوشها چو صبح‌گریبان دریده است

غافل مباش از دل یأس انتخاب من

این قطره ازگداز دو عالم چکیده است

داغم ز رنگ عجزکه با آن فسردگی

بی‌منت قدم به شکستن رسیده است

لیلی هنوز دام سرانجام می‌دهد

غافل‌که‌گرد وادی مجنون رمیده است

هر دم چوگوهر ازگره خویش می‌رویم

پرواز حیرت انجمنان آرمیده است

صورت نگار انجمن بی‌نیازی‌ام

در ششجهت تغافلم آیینه چیده است

بیدل تجردم علم‌شان نیستی‌ست

این‌خامه خط به‌صفحهٔ هستی‌کشیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و درون‌نگری شاعر اشاره دارد. شاعر از دل و احساسات خودش می‌گوید و از عشق و زیبایی‌ها سخن می‌گوید. او به رنگ‌های مختلف زندگی، از جمله شادی و اندوه، پرداخته و به تضادها و چالش‌های عاطفی اشاره می‌کند. شاعر به تجارب و درس‌های زندگی خود می‌نگرد و با تکیه بر احساسات مختلف، به دنبال درک عمیق‌تری از وجود و حقیقت می‌گردد. در نهایت، شعر نمایانگر بی‌نیازی و جست‌و‌جوی معنای زندگی در میان دشواری‌هاست.