غزل شمارهٔ ۶۰۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جنس ما با اینکسادی قیمتی فهمیده است
وین حباب پوچ خود را باگهر سنجیده است
هرکس از سیر بهار بیخودی آگاه نیست
دیده هرجامحو حیرت میشدگل چیده است
بوالهوس نبود حریف عرصهگاه جلوهاش
حسن او از چشم مشتاقان زره پوشیده است
نالهام، در وعدهگاه وصل، خارج نغمه نیست
میدهم آواز، تا بختمکجا خوابیده است
نقدگردون نیست غیر از اعتبارات خیال
چون حباب اینکاسهٔ وهم ازهوا بالیده است
درد دوری را علاجی جز امید وصل نیست
مرهمی دارد به خاطر زخماگر خندیده است
دود دل آخر به چندین شعله خواهد موج زد
شمع این بزمم هنوزم یک مژه جنبیده است
زین گذرگاه نزاکت بیتأمل نگذری
عالمی خوردهست برهم تا مژه لغزیده است
آرزو از فیض عام بیخودی نومید نیست
من اگرگردش نگشتم رنگمنگردیده است
نیست بیدل وحشتم جز پاس ناموس جنون
کسوت عریانتنیها دامن از من چیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر حسرت و درد و امید شاعر است. او به ناپایداری و پوچی دنیا اشاره میکند و معتقد است که تنها امید به وصال معشوق میتواند درد دوری را تسکین دهد. شاعر از زیباییهای عشق و احساس خود صحبت میکند، اما همزمان از موانع و مشکلاتی که بر سر راه اوست، مانند حسرت و ناامیدی، نیز یاد میکند. بخشهایی از غزل به توصیف عشق و زیباییهای آن پرداخته و بر این نکته تأکید دارد که ارزش واقعی زندگی در جنبههای عاطفی و انسانی نهفته است. در نهایت، شاعر از حالتی بین جنون و آگاهی سخن میگوید و به پیچیدگیهای عشق و رابطه انسانی اشاره میکند.