غزل شمارهٔ ۶۰۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صبح هستی نیست نیرنک هوس بالیده است
اینقدر توفان که میبینی نفس بالیده است
هیچ آهنگی برونتاز بساط چرخ نیست
نالههای این جرس هم در جرس بالیده است
پرتو عشق است تشریف غرور ما و من
شعله پوش افتاد هر جا خار و خس بالیده است
از سیهکاریست اوهام عقوبتهای خلق
تا سیاهی کرده شب بیم عسس بالیده است
چون نفس عاجز نوای درد نومیدی نیام
نالهای دارم که تا فریادرس بالیده است
دستگاهی داری ای منعم ز افسردن برآ
پر فشانی مفت حسرت ها قفس بالیده است
نقش وهم و ظن تو هم چندان که خواهی وانما
عالمی آیینه دارد دل ز بس بالیده است
با کدامین ذره خو!هی توأم پرواز بود
چون تو اینجا حسرت بسیار کس بالیده است
یأس مطلب نیست بیدل مانع ابرام خلق
آرزو در سایهٔ بال مگس بالیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و وضعیت روحی شاعر در صبحی سیاه و پر از توفان پرداخته است. شاعر به وجود دشواریها و غمهای زندگی اشاره میکند و نالهها و آلام خود را به تصویر میکشد. او بیان میکند که عشق و غرور همچنان وجود دارد، اما حول و حوش آن، درد و ناکامیها نیز وجود دارند. شاعر به محدودیتها و موانع در زندگی اشاره میکند و در نهایت، امیدوار به آرزوها و رویاهاست. مجموعاً، شعر بازتابی از تضادها، ناامیدیها و آرزوهای انسانی است.