غزل شمارهٔ ۶۰۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که دنیا و جلالش دیدهای خمیازه است
همچو مستیگر مآلش دیدهای خمیازه است
حسرتی میبالد از خاک بهار اعتبار
قدکشیدن کز نهالش دیدهای خمیازه است
غنچه نقد راحتش از پیکر افسرده است
گل اگر عرضکمالش دیدهای خمیازه است
بادهپیمایی همین درس خموشان تو نیست
ورنه عالم قیل و قالش دیدهای خمیازه است
میچکد مخموری از آغوش جام کاینات
گر همه چرخ و هلالش دیدهای خمیازه است
نعمت فقروغنا همآرزویی بیش نیست
گر ز چینی تا سفالش دیدهای خمیازه است
ساغر لبتشنگان عشق راکوثرکجاست
هرچه از موج زلالش دیدهای خمیازه است
حیرتم در جلوهاش آهسته میگوید بهگوش
اینکه آغوش وصالش دیدهای خمیازه است
طایر ما را چو مژگان رخصت پرواز نیست
آنجه در آغوش بالش دیدهای خمیازه است
بادهٔهستی کهدردشوهمو صافشنیستیست
چونسحرگر اعتدالش دیدهای خمیازه است
آخر ای بیدل چهکردی حاصل بزم وصال
وقفچشمتتاجمالش دیدهایخمیازه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی دنیا و زیباییهای آن میپردازد و آنها را به تقلید از یک خمیازه توصیف میکند. او به این نکته اشاره میکند که هر آنچه از جمال و لذتهای دنیا دیده میشود، همچون خمیازهای است که در نهایت بیمعنا و سطحی جلوه میکند. شاعر به حسرتهای انسانی و گذرا بودن اعتبار و زیباییهای ظاهری نیز اشاره دارد و میگوید که حتی نعمتهای فقر و غنا نیز در نهایت آرزویی بیش نیستند. در نهایت، او به بیثمر بودن تلاشهای انسانی در راستای رسیدن به وصال و حقیقت اشاره میکند و نتیجهگیری میکند که حاصل تمام این بزم و زیباییها، هنوز هم خمیازهای بیشتر نیست.