نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل به‌سعی آب‌گردیدن طرب پیمانه است

خودگدازی تردماغیهای این دیوانه است

هرکجا نازی‌ست ایجاد نیازی می‌کند

خط، چراغ حسن را جوش پرپروانه است

ناله‌ها در دل گره دارم به ناموس وفا

ریشه‌ام‌چون موج‌گوهر در طلسم‌دانه است

عضو عضوم نشئهٔ‌کیفیت مژگان اوست

دست اگر بر هم فشانم لغزش مستانه است

تا نمیری رمزاین معنی نگردد روشنت

کاشنای زندگی از عافیت بیگانه است

ازکج‌اندیشان‌نشان‌مردمی‌جستن خطاست

چشم‌کی داردکمان هرچند صاحبخانه است

مگذ‌رید، ای می‌کشان از فیض تعلیم جنون

حلقهٔ زنجیر سرمشق خط پیمانه است

دست رد، پرداز امان تماشا می‌شود

طرهٔ تار نگه را مو مژگان شانه است

غفلت من‌کم نشد از سر‌گذشت رفتگان

چون ره خوابیده‌ام آواز پا افسانه است

عالم امکان ندرد از حوادث چاره‌ای

در هجوم‌گرد سیل آبادن ویرانه است

چون‌حباب‌،‌آخر،‌نفس‌آشوب‌هستی می‌شود

خانهٔ ما سیل بنیادش هوای خانه است

ما به اول‌گام از تمهید وحشت جسته‌ایم

بیدل اینجا چین دامن بجد طفلانه است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و تجربیات انسانی می‌پردازد و در آن به موضوعاتی چون عشق، جنون، و زندگی اشاره می‌شود. شاعر از تلاش برای رسیدن به طرب و شادی صحبت می‌کند و نداهایی از دل را به وفاداری و پایداری در عشق مرتبط می‌سازد. او به تضاد میان زیبایی و گمراهی در زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که هر جا ناز و زیبایی وجود دارد، نیاز و عطش نیز ایجاد می‌شود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که زندگی پر از حوادث و چالش‌هاست و در فضای پرآشوب آن، انسان‌ها باید یاد بگیرند که چگونه با این ویرانی‌ها و بلایای دنیا روبرو شوند. احساسات عمیق و ناپایدار شخصیت‌های شعر به خوبی نمایان است و از طبیعت گذرای زندگی و عشق نیز سخن می‌گوید.