نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بسکه در بزم توام حسرت جنون پیمانه است

هرکه را رنگی بگردد لغزش مستانه است

اهل معنی از حوادث مست خواب راحتند

شور موج بحر درگوش صدف افسانه است

تهمت الفت به نقش‌کارگاه دل مبند

آشنای عالم آیینه پر بیگانه است

در دماغ هر دو عالم سوختن پر می‌زند

شمع این ویرانه‌ها خاکستر پروانه است

محوزنجیرنفس بودن دلیل هوش نیست

هرکه می‌‍بینی به قید زندگی دیوانه است

صافی دل زنگ عجب از طینت زاهد نبرد

از برای خودپرست آیینه هم بتخانه است

در خراب‌آباد امکان‌گردی از معموره نیست

نوحه‌کن بر دل‌که این ویرانه هم ویرانه است

از نفس یکسر تپشهای دلم باید شمرد

سبحه‌ای دارم‌که سر تا پای او یک دانه است

گر به خود دستی فشانم فارغ از آرایشم

همچوگیسوی بتان در آستینم شانه است

بیدل امشب‌گرد دل می‌گردد از خود رفتنی

پرفشانیهای رنگ این شمع را پروانه است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده شاعر در مورد عشق، جنون و زندگی می‌پردازد. شاعر در حال تجربه‌ی لحظاتی از دیوانگی ناشی از عشق است و از حالت‌های مختلف روحی و معنوی خود سخن می‌گوید. او به تأمل در اوضاع و احوال خود می‌پردازد و به تناقضات زندگی، تنهایی و حسرت‌هایش اشاره می‌کند. شاعر به تصویرسازی از زندگی و عشق می‌پردازد و به شمع و پروانه به عنوان نماد عشق و فداکاری اشاره می‌کند. در کل، این شعر در جستجوی معنا و زیبایی در میان ویرانی‌ها و دردهای وجودی انسان است.