غزل شمارهٔ ۶۲۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صفای آب به یاد غبار راه کسی است
حباب دیدهٔ قربانی نگاه کسی است
کنون سفیدی چشم گهر یقینم شد
کز انتظارکف بحر دستگاه کسی است
بهار ناز ز جیب نیاز میبالد
شکست موج همان سایهٔ کلاه کسی است
زهی محیط ترحم که موج گفتارش
گهی نوید عطا، گاه عذرخواه کسی است
به این نشاط که جوشید موج و آب به هم
ز فیض مقدم خان طرب پناه کسی است
به روی آب نوشتهست کلک رأفت او
درین قلمرو اگر نامه ی سیاه کسی است
به نور طلعت او چشم بیدلان روشن
که را توهّم مهر کسی و ماه کسی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و زیبا نسبت به وجود و تأثیر شخص خاصی اشاره دارد. شاعر با تمثیلهایی زیبا از آب، موج و بهار، به عشق و محبت و تاثیراتی که این شخص بر زندگیاش گذاشته است، میپردازد. شاعر به توصیف زیباییهای طبیعت و ارتباط آن با احساسات درونی خود میپردازد و با تصویرسازیهای دلنشین، محبت و روشنایی را در وجود آن شخص متجلی میسازد. در نهایت، این شعر به نوعی به ستایش از این شخص و تأثیر ماندگار او بر زندگی شاعر است.