غزل شمارهٔ ۶۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)
شور جنون در قفسی با همه بیگانه برآ
یک دو نفس ناله شو و از دل دیوانه برآ
تاب و تب سُبحه بهل، رشتهٔ زنّار گسل
قطرهٔ می! جوش زن و برخط پیمانه برآ
اشک کشد تا به کجا ساغر ناموس حیا
شیشه به بازار شکن، اندکی از خانه برآ
چون نفس از الفت دل پای تو فرسود به گل
ریشهٔ وحشت ثمری از قفس دانه برآ
چرخ کلید در دل وقف جهادت نکند
ارّه صفت گو دمِ تیغت همه دندانه برآ
نیست خراباتجنون عرصهٔ جولان فنون
لغزش مستانه خوش است آبله پیمانه برآ
کرده فسون نفست، غرهٔ عشق وهوست
دود چراغیکه نهای از دل پروانه برآ
تا ز خودتنیست خبر درتهخاکست نظر
یک مژه برخویشگشاگنج زویرانه برآ
ما ومن عالمدون جملهفریب است وفسون
رو به در خواب زن ازکلفت افسانه برآ
بیدل ازافسونگریات خرسوبز آدمنشود
چنگ به هرریش مزن ازهوس شانه برآ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق انسانی و جنون عشق میپردازد. او از قفسی سخن میگوید که در آن احساساتش محبوس شدهاند و میخواهد که این احساسات آزاد شوند. ناله و اشک او نشاندهنده درد و ناکامی است و او از بیتوجهی دیگران رنج میبرد. شاعر به تمثیلهایی از می و عشق اشاره میکند و بر اهمیت درک عمیق از خود و احساسات تأکید میکند. او همچنین به افسون عشق و جنون اشاره میکند و به ما یادآوری میکند که دنیا و تجربیات ما اغلب فریبی بیش نیستند. در نهایت، بیدل شاعر به مخاطبش توصیه میکند که از دروغها و فریبهای دنیا دوری کند و به جستجوی حقیقت خود بپردازد.