نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

زندگی نقد هزار آزارست

هرقدر کم شمری بسیارست

دل جمعی که توان گفت کجاست

غنچه هم یک سر و صد د‌ستارست

به شمار من و ما خرسندیم

چه توان‌کرد نفس بیکارست

اثر سعی کدام آبله‌ پاست

خار این ره مژه خونبارست

خاکساران چمن خرمی‌اند

سبزه و گل به زمین بسیارست

حشن نادیده تماشا دارد

مژه برداشتنت دیوارست

در عدم نیز غباری دارد

خاکم آیینهٔ جوهردارست

پیش پا می‌خورم از الفت دل

بر نفس آینه ناهموارست

نارسایی قفس شکوهٔ کیست

خامشی پیجش صد طومارست

غنجه را خنده و پرواز یکی‌ست

بال ما در گره منقارست

چون جرس کاش به منزل نرسیم

نالهٔ ما ز اثر بیزارست

مرده هم فکر قیامت دارد

آرمیدن چقدر دشوارست

بیدل از صنعت تقدیر مپرس

زلف یاریم و شب ما تارست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان رنج‌ها و دشواری‌های زندگی پرداخته و نشان می‌دهد که هر چه از آزارها و مشکلات زندگی بکاهیم، باز هم احساس ناراحتی و زحمت وجود دارد. شاعر به جستجوی دل‌جمعی و خوشبختی اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان‌ها در پی آرامش و سعادت هستند، اما مشکلات و دردهای زندگی همچنان پابرجا هستند. همچنین، در نهایت به تقدیر و نقش آن در زندگی اشاره می‌کند و از حیات و مرگ و وضعیت انسان در این دو مقوله سخن می‌گوید. شاعر احساس می‌کند که زندگی پر از غم و اندوه است و یافتن آرامش در آن دشوار به نظر می‌رسد.