نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نسخهٔ آرام دل در عرض آهی ابترست

غنچه‌ها را خامشی شیرازهٔ بال و پرست

هیچکس را حاصل جمعیت ازاسباب نیست

بحر را هم موج بیتابی زجوش‌ گوهرست

باید از هستی به تمثالی قناعت‌کردنت

میهمان خانهٔ آیینه بیرون درست

بس‌که دارد شور آهنگ مخالف روزگار

هرکه می‌آید در اینجا طالب‌گوش‌کرست

اعتبار ما به خود واماندگان آشفتگی‌ست

خاک اگر آیینه می‌گردد غبارش جوهرست

آفتاب طالع ما داغ حرمان است و بس

آسمان تیره‌بختی ها سویدا اخترست

بعد مرگ، اجزای ما، توفانی موج هواست

تا نپنداری‌که ما را خاک‌گشتن لنگرست

عشرت آهنگی ز بزم میکشان غافل مباش

آشیان رنگ اگر بی‌پرده گردد ساغرست

خاک اگر باشم به راهت جوهر آیینه‌ام

ور همه آیینه ‌گردم بی‌تو خاکم بر سرست

بسکه شد خشک ازتب‌ گرم محبت پیکرم

همچو اخگر بر جبین من عرق خاکسترست

عمرها شد می‌روم از خویش و بر جایم هنوز

گرد تمکین خرامت موج آب‌ گوهرست

شور عشقت آنقدر راحت فروش افتاده است

کز تپش تا نالهٔ بیمار صاحب بسترست

آب تیغت تا نگردد صندل آرامها

کی‌ شود این‌ نکته‌ات‌ روشن‌ که سر دردسرست

چشم و گوشی را که بیدل نیست فیض عبرتی

در تماشاگاه معنی روزن بام و درست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و دردهای وجودی انسان‌ها می‌پردازد. شاعر از ناپایداری دنیا و بی‌ثمری جمعیت‌ها سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که انسان‌ها باید با واقعیت‌های هستی قناعت کنند. او به تنهایی و ناتوانی بشر در مقابل قدرت‌های طبیعی و اجتماعی اشاره می‌کند و به تلخی جدایی و ناکامی در زندگی می‌پردازد. در ادامه، شاعر از عشق و شور زندگی که به سادگی از بین می‌رود صحبت می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که بدون عشق و ارتباط، زندگی بی‌معناست. او همچنین به مرگ و بی‌ثباتی وجود اشاره کرده و می‌گوید که پس از مرگ، تنها تکه‌های ما در میان باد پراکنده خواهند شد. در نهایت، شعر به دعوت به توجه به معنا و عبرت‌آموزی از زندگی می‌انجامد.