نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

توان به صبر نمودن دل شکسته درست

که هیچ نقش نگشته‌ست نانشسته درست

کسی به الفت ساز نفس چه دل بندد

گره نمی‌کند این رشتهٔ‌گسسته درست

چو اشک شمع زیانکار محفل رنگیم

شکست‌ما نشودجز به‌چشم بسته‌درست

به چارهٔ دل مأیوس ما که پردازد

مگرگدازکند شیشهٔ شکسته درست

روا مدارکه مستان شکست بردارند

مبر به میکده غیراز سبوی دسته درست

دگر تظلم الفت‌کجا برد یارب

دل شکسته کزو ناله هم نجسته درست

تلاش عجز به جایی نمی‌رسد بیدل

مگر چوشمع‌کنی‌کار خود نشسته درست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دل‌زدگی و شکست عاطفی سخن می‌گوید. شاعر به صبر در برابر درد و رنج دل شکسته اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هیچ‌چیز نمی‌تواند دل را درمان کند مگر خود فرد. او به ذهنیت‌های نافرجام و تلاش‌های بی‌فایده برای برطرف کردن این دل‌تنگی می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که باید واقعیت را پذیرفت و به دنبال چاره‌ای واقعی برآمد. در نهایت، شاعر تجربه‌های تلخ و ناکامی‌ها را به تصویر می‌کشد و بر دشواری‌های زندگی تأکید می‌کند.