نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تازمستی غنچه برفرق چمن میناشکست

رنگ ما هم ازترنج جام می صفرا شکست

تنگنای شهر، تاب شهرت سودا نداشت

گرد ما دیوانگان در دامن صحرا شکست

می‌رود بر باد عالم‌گر خموشان دم زنند

رنگ صدگلشن به آه غنچه‌ای تنها شکست

پیچ و تاب موج غیر از انقلاب بحر نیست

چرخ رنگ خویش بامینای مایکجا شکست

صافی وحدت مکدرگشت‌کثرت جلوه‌کرد

موج شد تمثال تا آیینهٔ دریا شکست

کیست دریابد عروج دستگاه بیخودی

رنگ ما طرف‌کلاه ناز پر بالا شکست

موج دریای ندامت امتحان آگهی‌ست

صدمژه یک چشم مالیدن به‌چشم ما شکست

از فریب خاکساریهای خصم ایمن مباش

سنگ تا شد مایل افتادگی مینا شکست

بسکه عالم را به حسن خلق ممنون‌کرده‌ایم

رنگ هم نتواند ازجرأت به روی ما شکست

باغ امکان یک‌گل آغوش فضا پیدا نکرد

رنگها بریکدگرازتنگی این جا شکست

عمرها شد از دعاهای سحر شرمنده‌ام

چین آهی داشتم در دامن شبها شکست

هرزه تاکی پیش پیش بحر باید تاختن

موج ما از شرم‌در دامان‌گوهر پا شکست

پیش ازآن بیدل‌که هستی آشیان پیرا شود

نام ما بال هوس در بیضهٔ عنقا شکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزلی که ارائه شده، تبیین کنندهٔ حالاتی عمیق از اندیشه و احساس شاعر است. شاعر از شکست‌ها و دردهایی صحبت می‌کند که در زندگی و عشق تجربه کرده است. غنچه تازه‌ شکفته، رنگ و بوی می و مینا، و حالتی از دیوانگی در طبیعت، همگی نمادهایی هستند از عواطف و تجارب انسانی. شاعر به زندگی در شهری تنگ و بی‌تاب اشاره می‌کند و از خموشی و تنهایی سخن می‌گوید. همچنین، تضاد بین وحدت و کثرت، و ندامت در نتیجهٔ آزمون‌های زندگی را بررسی می‌کند. او هشدار می‌دهد که نباید به فریب‌ها و خاکساری‌های دیگران اعتماد کرد، و زندگی باید با شجاعت و اعتماد به نفس ادامه یابد. در نهایت، شاعر از دعاها و آرزوهایش می‌گوید و آن را با چین و شکن‌های شب‌هایش در هم می‌آمیزد. با بیانی عمیق، او از زیبایی، شکست، و پیروزی‌های درونی انسان سخن می‌گوید.