نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را

پشت پایی بود معراج این بنای پست را

بر فضولی ناکجا خواهی دکان ناز چید

جزگشاد و بست جنسی نیست درکف دست را

عمرها شد شورزنجیرازنفس وا می‌کشم

کشور دیوانه مجنون‌کرد بند و بست را

قول وفعل طینت بیباک دررهن خطاست

لغزش پا و زبان دارد تصرف مست را

با همه معدوم از قید توهّم چاره نیست

ماهی بحرکمان هم می‌شناسد شست را

سرمه‌کردم تا قی چشمی به خویشم واکند

فطرت بی‌نورتاکی نیست بیند هست را

بیدل‌ازنازک‌خیالان مشق‌همواری‌خوش‌است

تا نیفشارد تأمل معنی یکدست را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعاتی مانند وهم و حقیقت، معراج و سقوط، و همچنین پیچیدگی‌های وجود انسان می‌پردازد. شاعر از تجربه‌های زندگی و احساسات انسانی سخن می‌گوید و به تضادهایی مانند قول و فعل و حقیقت و خیال اشاره می‌کند. او به این نکته توجه دارد که حتی در مواجهه با توهمات و محدودیت‌ها، نمی‌توان از حقیقت فاصله گرفت. با زبانی شاعرانه، از جستجوی معنا و درک عمیق‌تری از وجود سخن می‌گوید و در نهایت به زیبایی و نازکی احساسات انسانی اشاره دارد.