نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن

به خیال آن عرق جبین ز فغان علم نزدی چرا

نفشرد خشکی اگر گلو ته آب دم نزدی چرا

گل و لاله جام جمال زد، مه نو قدح به‌ کمال زد

همه‌کس به‌ عشرت حال زد تو جبین به‌ نم‌ نزدی چرا

ز سواد مکتب خیر و شر، نشد امتیاز تو صرفه‌بر

اگرت خطی نبود دگر به زمین قلم نزدی چرا

به عروج وسوسه تاختی‌، نفست به هرزه‌ گداختی

ته پای خود نشناختی، مژه‌ای به خم نزدی چرا

به تو گر ز کوشش قافله، نرسید قسمت حوصله

به طریق سایه و آبله ته پا قدم نزدی چرا

ز گشاد عقدهٔ کارها همه داشت سعی ندامتی

در عالمی زدی از طمع‌ کف‌ خود به‌هم نزدی چرا

اگر آرزو همه‌رس نشد، ز امید مانع‌ کس نشد

طربت شکار هوس نشد، به‌ کمین غم نزدی چرا

به متاع قافلهٔ هوس چو نماند الفت پیش و پس

دم‌ نقد مفت تو بود و بس‌، دو سه‌ روز کم نزدی‌ چر‌ا

خط اعتبار غبار هم به جریده تو نبود کم

پی امتحان چو‌ سحر‌ دَود به هوا رقم نزدی چرا

نتوان چو بیدل هرزه‌فن به هزار فتنه طرف شدن

نفسی ز آفت ما و من به در عدم نزدی چرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات تلاش و کوشش، ندامت و آرزوها پرداخته و به پرسش‌هایی از شاعر در مورد علت عدم استفاده از فرصت‌ها و عدم تلاش در زندگی اشاره می‌کند. شاعر از شخصی می‌پرسد چرا در برابر زحمات و تلاش‌های خود، نتیجه‌ای نمی‌بیند و چرا از نعمت‌ها و زیبایی‌های اطراف خود بهره نمی‌برد. او به ناکامی‌ها و کمبودهای خود اشاره می‌کند و از این می‌پرسد که چرا در مواقع بحرانی و زمانی که باید اقدامی می‌کرده، سکوت کرده و اقدام نکرده است. در کل، شعر به تامل در زندگی و بررسی چگونگی استفاده از فرصت‌ها و تلاش‌ها در جهت تحقق آرزوها می‌پردازد.