نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هوس ‌به فتنهٔ صد انجمن نگاه شکست

ز عافیت قدحی داشتیم آه شکست

ز خیره چشمی حرص دنی‌ مباش ایمن

که خلق ‌گرسنه بر چرخ قرص ماه شکست

در این جنونکده‌ شرمی‌ که هر که چشم‌ گشود

به چاک‌.جیب حتا دامن نگاه شکست

چه ممکن است غبارم شود به حشر سفید

به سنگ سرمه‌ام آن نرگس سیاه شکست

حق رفاقت یاران بجا نیاوردم

به پا یک آبله دل بود عذرخواه شکست

قدم شمرده گذارید کز دل مایوس

هزار شیشه درین دشت عمرکاه شکست

هوس دمی‌ که نفس سوخت دل به امن رسید

دمید صورت منزل چو گرد راه شکست

شکوه قامت پیری رساند بنیادم

به آن خمی‌که سراپای من‌کلاه شکست

هلاک شد جم و خمیازه‌های جام بجاست

به مرگ نیز ندارد خمار جاه شکست

چو شمع غرهٔ وضع غرور نتوان زیست

سری‌که فال هوا زد قدم به چاه شکست

به‌گرد عرصهٔ تسلیم خفته‌ای بیدل

تو خواه فتح تصور نما و خواه شکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات عشق، درد، ناامیدی و تنهایی می‌پردازد. شاعر احساسات و تجربیات خود را به تصویر می‌کشد و درباره فتنه‌ها و وسوسه‌های زندگی سخن می‌گوید. او از شکست‌ها و ناامیدی‌ها می‌گوید و هشدار می‌دهد که نباید فریب ظاهر را خورد. در عین حال، بر اهمیت رفاقت و حسرتی که نسبت به آن دارد، تأکید می‌کند. شاعر به قدم‌های محتاطانه اشاره می‌کند و به سرنوشت و پیری فکر می‌کند. نهایتاً، او بر این باور است که هر فردی باید با واقعیت‌ها و شکست‌ها مواجه شود و مراقب دام‌های زندگی باشد.