غزل شمارهٔ ۶۶۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل انجمن صد طرب ازیاد وصالست
آبادکن خانهٔ آیینه خیالست
کی فرصت عیش ست درین باغکهگل را
گر گردشرنگاستهمانگردش سالست
ای ذره مفرسای به پرواز توهم
خورشید هم از آینهداران زوالست
آن مشت غبارمکه به پرواز تپیدن
در حسرت دامان نسیمم پر و بالست
آیینهٔگل از بغل غنچه جدا نیست
دلگر شکند سربسر آغوش وصالست
هرگام به راه طلبت رفتهام از خویش
نقش قدمم آینهٔگردش حالست
در خلوت دل از تو تسلی نتوان شد
چیزیکه در آیینه توان دید مثالست
شد جوهر نظارهام آیینهٔ حیرت
بالیدگی داغ مه از زخم هلالست
بیدل من وآن دولت بیدرد سرفقر
کز نسبت او چینی خاموش سفالست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و احوال شاعر و احساسات عمیق او در زمینه وصال و عشق میپردازد. او از شادی و طرب ناشی از یاد وصال صحبت میکند و میگوید که زندگی و عیش در این دنیا محدود به زمان و مکان است. شاعر به تصویرسازی از تجربههایش در جستجوی عشق میپردازد و به چالشهای درونیاش در این مسیر اشاره میکند. او به نوعی حسرت و آرزو برای دستیابی به آنچه که در دلش دارد، ابراز میکند و در نهایت به درد و رنجهای ناشی از فراق و فقر عاطفی اشاره میکند. این شعر ترکیبی از تصویرهای زیبا و معانی عمیق در موضوع عشق و دلتنگی است.