نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در جهان عجز طاقت پیشگی‌گردن زنست

شمع را از استقامت خون خود درگردنست

ذوق عشرت می‌دهد اجزای جمعیت به باد

گر به دلتنگی بسازد غنچهٔ ماگلشنست

هرکه رفت از خود به داغی تازه‌ام ممتازکرد

آتش این‌کاروانها جمله بر جان منست

جنبشم از جا برد مشکل‌که همچون بیستون

پای خواب‌آلود من سنگ گران در دامنست

پیش پای خویش از غفلت نمی‌بینم چو شمع

گرچه برم عالم ازفیض ناگاهم روشنست

بی‌ریاضت ره به چشم خلق نتوان یافتن

دانه بعد از آردگشتن قابل پرویزنست

سوختم صدرنگ تا یک داغ راحت دیده‌ام

پیکر افسرده‌ام خاکستر صد گلخنست

همچنان‌کز شیر باشد پرورش اطفال را

شعله‌ها در پنبهٔ داغ دلم پروردنست

اشک مجنونم‌ زبان درد من فهمیدنی‌ست

در چکیدنها مژه تا دامنم یک شیونست

مهر عشق از روی دلهاگر براندازد نقاب

باطن هر ذره از چندین تپش آبستنست

هرقدر عریان شوم فال نقابی می‌زنم

چون شکست دل هجوم ناله‌ام پیراهنست

معنی سوزی‌ست بیدل صورت آسایشم

جامهٔ احرام آتش پنبهٔ داغ منست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالاتی از درد، عشق و غم می‌پردازد. شاعر از سختی‌های زندگی و ناتوانی در کنترل غم‌ها سخن می‌گوید. او با به کارگیری تصاویری چون شمع و آتش، احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. اشاره به اینکه عشق و دلتنگی می‌تواند انسان را به درد و زخم‌های تازه دچار کند، مؤیدِ این موضوع است. شاعر همچنین به تلاش برای رهایی از غفلت و پیدا کردن راهی به سمت آگاهی و روشنایی اشاره دارد. در نهایت، او به وجود اشک و اوج احساسات در وجود خود می‌بالد و نشان می‌دهد که تمام این درد و سوز، بخشی از واقعیات زندگی و عشق است.